خرید بک لینک
تنم در وسعت دنیای پهناور نمیگنجدروان سرکشم در قالب پیکر نمیگنجدمرا اسرار از این گفتهها بالاتر است، امّابه گوش خلق، از این حرف بالاتر نمیگنجدبه سینه دست نادانی مزن ارباب دانش رااگر علمی تو را در مخزن باور نمیگنجدعجب نبوَد که این خوابیدگان را نیست بیداریاذان صبح اندر گوشهای کر نمیگنجدمرا خواب آ

برچسب: نویسنده: باربد حبیبی تاريخ: جمعه 30 تير 1396 ساعت: 5:40

اگرچه عشق هنوز از سرم نیفتاده ولی مسیر من و او به هم نیفتاده به خواب سخت فرو رفته پای همت من وگرنه اسم کسی از قلم نیفتاده به غیر کار ندارم به خویش می گویم چرا هنوز به ابروت خم نیفتاده بقیع شاهد زنده، شبیه سامرا که اتفاق از این دست، کم نیفتاده بماند اینکه به آن قوم رحم کرده حسین (ع) هنوز سفره ی

برچسب: نویسنده: باربد حبیبی تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 16:59

مرغ دل پر میکشد گاهی مسافر میشود در حریمی که کبوتر نیز شاعر میشود از وفور نورها حیرت مکن غیر از بقیع چار آیینه کجا با هم مجاور میشود روزگاری خواهد آمد همچو یاقوت کبود بین مردم تربت این بقعه نادر میشود غربت این روزهایش را نبین، مثل نجف در جوارش حوزهی علمیه دائر میشود گوش شیطان کر به زودی

برچسب: نویسنده: باربد حبیبی تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 16:59

مکان امن و هوای لطیف و جنس ردیف چو دست زاهد عاقل نمیرسد هی پیف؟ کباب عالی و نوشابهٔ سیاه و پیاز زغال خوب و متاع قوی و نفس ضعیف من این پکیج به دنیا و آخرت ندهم اگرچه منع کنندم مدرسان شریف فزرت کار جهان کامپلیت قمصور است هزار بار من این جزوه کردهام تألیف بخور ز توبره و میل کن از آخور، لیک به هو

برچسب: نویسنده: باربد حبیبی تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 16:59

شنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۶، ۰۹:۰۴ ق.ظ مرا کشتند و تن کردند رخت سوگ، یارانم!برایم مضحک است آه و فغان سوگوارانممرا از لشکر دشمن هراسی نیست، میترسمکه جانم را بگیرند آخر سر جان نثارانمقطاری کهنه ام، اما چه جای شکوه از مردم؟!شکسته شیشهام را سنگ لطف همقطارانمتو را با دیگران می بینم و در "صبر" میسوزمکیام

برچسب: نویسنده: باربد حبیبی تاريخ: دوشنبه 5 تير 1396 ساعت: 0:09

دلم جزیره ی اندوه است ولی کنار تو می خندمچقدر پیش تو خشنودم، چقدر پیش تو خرسندماز ابتدا تو اگر بودی، اگر چراغ تو روشن بودبه شب دخیل نمی بستم، دل از ستاره نمی کندمدر این کرانه من آن رودم که جز به عشق نپیمودمروان شدم که به دریایی به جز تن تو نپیوندماگرچه دیده تو را ای یار ندیده بود ولی انگارهمیشه دل

برچسب: نویسنده: باربد حبیبی تاريخ: دوشنبه 5 تير 1396 ساعت: 0:09

دو هواییم؛ دمی صاف و دمی بارانی
ما همانیم، همانی که خودت می دانی

پیش بینی شدن حال من و تو سخت است
دو هواییم... ولی بیشترش توفانی

آخرین مقصد تو شانه ی من بود؛ نبود؟
گریه کن هرچه دلت خواست، ولی پنهانی

شاید این بار به شوق تو بتابد خورشید
رو به این پنجره ی در شرف ویرانی

باز باید بکشی عکس پریشان مرا
گوشه ی قابِ همان روسری لبنانی

آب با خود همه ی دهکده را خواهد برد
اگر این رود، زمانی بشود طغیانی

حسنا محمدزاده

برچسب: نویسنده: باربد حبیبی تاريخ: دوشنبه 5 تير 1396 ساعت: 0:09

من یکی را از خودم دیوانه تر می خواستمسر نمی پیچید اگر یک روز سر می خواستماهل عشق و عاشقی اهل تمنا اهل درداین چنین دیوانه ای را همسفر می خواستممی نشستم روبه رویش، روبه رویم می نشستلحظه های عاشقی از او نظر می خواستماو قدح در دست و من جام تمنایم به کفهرچه او می داد من هم بیشتر می خواستممن کجا در می زد

برچسب: نویسنده: باربد حبیبی تاريخ: دوشنبه 5 تير 1396 ساعت: 0:09

کسی مسافر این آخرین قطار نشد
کسی که راه بیندازمش سوار نشد

چقدر گل که به گلدان خالی ام نشکفت
چقدر بی تو زمستان شد و بهار نشد

من و تو پای درختان چه قدر ننشستیم!
چه قلبها که نکندیم و یادگار نشد!

چه روزها که بدون تو سالها شد و رفت
چه لحظه ها که نماندیم و ماندگار نشد

همیشه من سر راه تو بودم و هر بار
کنار آمدم و آمدم کنار، نشد!

قرار شد که بیایی قرار من باشی
دوباره زیر قرارت زدی؟! قرار نشد...

مهدی فرجی

برچسب: نویسنده: باربد حبیبی تاريخ: دوشنبه 5 تير 1396 ساعت: 0:09

در چشمها دو خواهر همراز داشتی
خرما فروش عشوهگری ناز داشتی

ماندم که بر دهان تو "آری"ست یا که نیست؟!
بر لب چو غنچهای غلط انداز داشتی

ای بهترین "غزل" که خدا "حافظ" تو باد
خود در دو چشم خسته دو شیراز داشتی

من نیست جز غزل به بساطم ولی تو هم
طبعی سخن شناس و غزلباز داشتی

آوارگی ازل به ابد سرنوشت ماست
پایان نصیب توست که آغاز داشتی

امیرحسین الهیاری

برچسب: نویسنده: باربد حبیبی تاريخ: دوشنبه 5 تير 1396 ساعت: 0:09

دلت گرفته... الهی که غم نداشته باشیفدای چشمت اگر دوستم نداشته باشیدم غروب مرا در خودت ببار که چیزیدر آن هوای غریبانه کم نداشته باشیعجیب نیست... من آنقدر خرد و خسته ام از خود...که حال و حوصله ام را تو هم نداشته باشی"دچار آبی دریای بیکرانم و تنها"اگر هوای مرا دم به دم نداشته باشیبه جرم کشتن این خنده

برچسب: نویسنده: باربد حبیبی تاريخ: دوشنبه 5 تير 1396 ساعت: 0:09

جاماندهام از قافلهی همسفرانم
رخصت بده ای عمر که خود را برسانم

از گریه پرم مثل گلی در شب باران
ای باد در این باغ بگیر و بتکانم

میرفتم از این شهر از این کوچهی بنبست
جا میشد اگر بی کسیام در چمدانم

از ماندن و از رفتن عطر نفس توست
یک روز اگر پیرم و یک روز جوانم

دلباختهی شیخم و -شاهم- چه زیانی
من نقش جهانی وسط نصف جهانم

در سال فقط یک شب و یک روز عزیزم
من ماه شب آخر ماه رمضانم...!

سعید بیابانکی

برچسب: نویسنده: باربد حبیبی تاريخ: دوشنبه 5 تير 1396 ساعت: 0:09

ز قله رد شده افتاده در سرازیریجوان پای نهاده به وادی پیریکه ایستاده و پرسیده از خودش ناگاهچقدر دربهدری، اضطراب، درگیریتو آفتابۀ خرج لحیم خواهی شد!به افتضاحی یخچالهای تعمیریدل شکسته به سالم بدل نخواهد شدنروید از پسِ دندان دائمی شیریگذشت دورۀ اندیشههای سوداییپرید خلسۀ بیتابی اساطیریپریدی از همۀ خ

برچسب: نویسنده: باربد حبیبی تاريخ: دوشنبه 5 تير 1396 ساعت: 0:09

صفحه بندی